قوانين مربوط به احيا زمين موات و ديگر مصاديق احيا زمين و ملک چيست؟

عريف موات و احياء


به زميني که بر اثر بي‌آبي يا آب گرفتگي يا ني‌زار بودن و يا موانعي ديگر، آماده بهره‌برداري نيست، «موات» و به عمليّات برطرف کردن موانع و آماده‌سازي آن براي بهره‌برداري، «احياء» گفته مي‌شود. 

چاه‌ها، نهرها و معدن‌ ها نيز ملحق به زمين هستند.احياي زمين به دليل اهميّت موضوع آن و داشتن مسائل بسيار، باب مستقلّي را درفقه به نام احياء موات به خود اختصاص داده است.متعلّق احيا يا زمين است يا چاه و نهر و يا معدن.


احياي زمين


زمين يا از زمين‌هايي است که به هنگام پيروزي مسلمانان، با قهر و غلبه بر کفّار، آباد بوده است يا از زمين‌هاي موات بوده است. در صورت دوم، موات بودن زمين يا اصلي است؛ يعني در گذشته نيز يا آباد نبوده و يا آباد بودنش معلوم نيست، و يا عارضي؛ يعني پيشينه آبادي دارد.

آبادي زمين موات بالعرض نيز يا طبيعي است مانند زمين‌هاي سرسبز جنگلي و يا به دست انسان انجام گرفته است. در فرض دوم، يا هم اکنون مالک دارد يا ندارد و در قسم اول، يا مالک آن شناخته شده است يا ناشناخته. 


 احکام زمين موات بالاصاله و بالعرض

زمين موات بالإصاله و نيز بالعرضي که مسبوق به آبادي طبيعي يا بشري بدون مالک معلوم باشد، ملک امام عليه السّلام است و تملّک آن از راه احيا با حصول شرايط آن جايز است. 


احکام زمين آباد مملوک به قهر و غلبه

زمين آبادي که به قهر و غلبه فتح شده، ملک همه مسلمانان است و تملّک آن با احيا جايز نيست. 


 احکام زمين موات معلوم المالک

زمين مواتي که مالک مشخص دارد، اگر به ارث يا هبه و مانند آن به ملکيّت وي درآمده است، تملّک آن به احيا جايز نيست، و اگر به احيا تملّک کرده است، در اين که در ملک احيا کننده نخست باقي مي‌ماند يا به ملکيّت احيا کننده دوم در مي‌آيد، اختلاف است.

در صورت اول (تملّک به غير احيا) و نيز دوم (تملّک به احيا) بنا بر قول به خارج نشدن زمين از ملک احيا کننده نخست در اين که براي ديگري احياي زمين بدون اذن مالک جايز است و به احيا حق اولويّت پيدا مي‌کند و بايد اجرت زمين را به مالک اول يا وارث او بپردازد يا آن که براي احيا، اذن مالک اول واجب است و در صورت خودداري وي، از حاکم شرع اذن بگيرد، و در صورت عدم امکان، جايز است زمين را احيا کند و اجرت زمين را به مالکش بپردازد، اختلاف است. 

همچنين زمين مواتي که مالک آن ناشناخته است، بر بودن آن در ملک امام عليه السّلام، ادّعاي اجماع شده است در نتيجه احيا کننده آن با احيا مالک مي‌شود. 

ملاک در صدق احيا


مرجع در صدق احياي زمين، عرف است و متعارف آن با توجّه به انگيزه‌هاي احيا کننده، متفاوت است. احياي زمين براي سکونت، به سقف زدن بر آن به حدّي که قابل سکونت باشد هر چند براي آن در گذاشته نشود و براي آغل چارپايان يا خشک کردن ميوه و مانند آن، به ديوارکشي هرچند با چوب يا ني و براي کشاورزي به برطرف کردن موانع آن مانند قطع آب اضافي، جدول‌کشي جهت آبياري و کندن چاه، محقّق مي‌شود

 

در تحقّق احيا به صرف تحجير، اختلاف است. به نظر مشهور، تحجير مرحله آغازين احيا است، نه محقّق آن؛ هر چند موجب ثبوت حق اولويّت است. 


احياي نهر و چاه


کسي که نهر (جدول و جوي آب) يا چاهي احداث کند، با حصول شرايط، مالک آن مي‌شود، ليکن در اين که آب موجود در آن دو را نيز مالک مي‌شود يا تنها حق اولويّت استفاده از آن را پيدا مي‌کند، اختلاف است. قول مشهور، حصول ملکيّت براي احيا کننده است.

احياي نهر به کندن آن در زمين مباح و وصل کردن به منبع آب، به حدّي که به آساني آب در آن جريان يابد، و احياي چاه به حفر و آماده کردن آن براي گرد آمدن آب در آن- هرچند در وضعيّت فعلي آب نداشته باشد- محقّق مي‌گردد. 


احياي معدن


معدن يا آشکار است مانند معدن نمک که جوهرش پيدا است يا نهان مانند معدن طلا و نقره که جوهر آن، در پرتو تلاش و با روش ويژه‌اي آشکار مي‌گردد.

معدن نهان بر خلاف معدن آشکار، به احيا قابل تملّک است. احياي معدن نهان به حفّاري تا رسيدن به جوهر آن محقّق مي‌شود. عمليّات پيش از نمايان شدن جوهر معدن، تحجير به شمار مي‌رود.

معدني که نوعا پنهان است مانند طلا چنانچه آشکار باشد و يا نياز به حفّاري نداشته باشد و با کنار زدن مقداري خاک آشکار شود در حکم معدن آشکار است و بالعکس هرگاه معدن آشکار در دل زمين باشد و با حفّاري استخراج شود حکم معدن نهان را دارد. 


شرايط احيا[ويرايش

?_در تصرف مسلماني نباشد. 

?_حريم جاي آبادي مانند باغ، خانه و راه نباشد. 

?_جزء مشاعر و مکان‌هايي که در شرع براي عبادت قرار داده شده است مانند سرزمين‌هاي عرفات، مني و مشعر نباشد. 

?_از زمين‌هاي واگذار شده از سوي رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله يا امام عليه السّلام به افراد، نباشد. 

?_تحجير شده (به سنگ‌ چيني و مانند آن) توسط ديگري نباشد. 

?_پيامبر يا امام، آن را براي خود يا ديگري قرق قرار نداده باشد. 

?_اسلام. در اين که اسلام، شرط تملّک احيا کننده است و کافر به احيا، مالک نمي‌شود يا اين که کافر در صورت اذن امام به تملّک از طريق احيا، مالک مي‌شود، اختلاف است. 

?_نيّت تملّک. در اين که نيّت تملّک به احيا، در حصول ملکيّت شرط است يا نفس احيا موجب حصول ملکيّت مي‌شود، اختلاف است. 

?_مباشرت. در اين که شرط تملّک به احيا، اقدام خود شخص به عمل احيا است يا اگر احياء توسّط وکيل يا اجير و يا نايب انجام شود نيز تملّک حاصل مي‌شود، اختلاف است. برخي در صورت دوّم، بين اجير و نايب و وکيل تفصيل داده‌اند به اين معني که اگر اجير زميني را احياء کند، تملّک براي موجر حاصل مي‌گردد.